قشنگ ترین جمله ی این چند وقته.
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:22
کار خوبه خدا درستش کنه سلطان محمود خر کیه.
آخرشیم یا تازه اولشه؟؟؟
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:28
بعد یه مدت وبلاگ نویسی نمیدونم چی بگم یا از کجا شروع کنم.اما کل این روزا رو میشه توی چند تا عبارت دسته بندی کرد:دلتنگی تحمیلیخانه نشینی اجباریعید متفاوت و سردخنده های مصنوعیمهمون ناخوانده چینی دوری و دوستیو روزایی که جون آدم و به لب میرسونن تا بگذرن... یک مشت قرص خوابیک ساعت خرابصد آرزو به آباین است...
سه نقطه نزولی
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:28
زندگی مون شده عین این فیلم پایان بازا.از اینا که وسط ماجرا، یهو فیلم تموم میشه و هر کی باید یه حدسی واسه خودش بزنه.فیلمه تموم شده، فقط داریم بی خود و بی جهت حدس میزنیم و فشار میاریم به خودمون
......بدون هیچ حرف اضافه....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:28
فک کنم قراره فاز جدیدی از زندگیم شروع شه... الهی به امید تونه به امید خلق روزگار
کار بعد از باران....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:28
حال نوشتن ندارمفقط چندتا عبارت میگم که بشه یه خاطره از الانم واسه آیندممیزان کار در غربت (با احتساب امروز)یک هفتهترس از کروناضدعفونی کردنای مزخرفدستکش لاتکسای چسبناکنزدیک به عمران دوست داشتنیناکجا آبا
دلبر و معتاد
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:40
معتادت شدم دلبرنمی بینمت نه فقط بدنم روح و جونمم تیر میکشه وابسته و دلبستم کردی به خودتمخدر شدی و بی خبری.... مالک اگر تویی، برده ای بی سر و سامانمتو فقط مرا بخواه، بنده تا ابد می مانمباش تنها تو عزیز
شب اول ، شب آخر
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:40
قرار نیست که همیشه بهترین شبا خوب باشن.خیلی وقتا باید بد باشن.تا بفهمی رسیدن همیشه پر از سختیه...
اندکی صبر، خدا نزدیک است...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:40
.نه ریختن برگ مرگ درخت است،نه خشکی شاخه...سرما دلنشین است اگر دل گرم باشد...پاییز بهار می شود اگر دل خوش باشی...اسمان ابری زیباست اگر بدانی کشاورزی شاد می گردد...با یک لقمه غذا هم می توان سیر شد اگر ط
مشروط عاشق به از مقبول سنگیست...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:40
روی پله های کافه بغلت خواهم کردروی لب های تو یک غنچه گل خواهم کاشتو در این بهبوهه بازشرم و حیا را داریکه درونت میریزدو صدایت ارامزمزمه کردی گویی:برویم .....من انجا هزار بار بیشتر عاشقت خواهم شدنگهت خو
لمس انگور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
خرده های دل منپاشیده، لب دیوار شماخون من سرخ تر ازدانه ی انگور,یستکه بدستان شماز همان خوشه ی اصلیاندکی لمس شدهو تمام تنم از زخم پر استهمچو یه برگ پر از چین و چروککه به هنگام سحرگاه خزید است به دستان تو بازتو ام انگونه توجه داریکه کسیعابریبی توجه، ز کنارِ خردهِ سنگی گذری داشته استمن نمیدانم بازکه کدا...
جا باز کنید واسه دردامون
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
نه اینکه بخوام بگم من آدم خوبیم. که نیستم و قطعا ادم چرتیم.ولی خدایی خیلی وقتا ما سنگیام پر میشیم از درد و انتظار داریم از ادمای اطرافمون، منظورم از انتظار خالی کردن و فهمیدن مون نیستا، انتظار داریم حداقل یه لگد به ظرف دلمون بزنن تا جا واسه ی غصه های بعدیم باز باشه.
محرم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
نه دیگه خیلی چرت شدین.کل قشنگیه محرم و از بین بردین.خیابونا شده ، خیابون مدلینگ، فشن، یه مشت روانی ریختن وسط خیابونا. این حجم از ارایش، این حجم از بدپوشی حال بهم زنه. بابا حتی توی کشورای آزاد دنیام پو
تعیین وضعیت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
الان اگه بخوام مثل اصغری وضعیت, اب و هوای دلمو بگمفقط میتونم بگم صاااااااااف
دلبرانه_غلامانه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
میگم دلبریه خونه میسازمنقلینه واسه اینکه پول ندارمواسه اینکه میخوام همیشه ببینمتدور تا دور خونم شعر و توصیفاتو میچسبونم که یادم نره چقدر خوبی......حافظ نگار مرا به من برسان....که من به خوب بودن فال تو
دلبرانه_غلامانه۲
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
میگم دلبرشنیدی آدما میگن اعداد انتها ندارن، یه بی نهایت محض.اما من میگم دارنتو یه دونه ایاما واسه من ته هر چیزی این دله شکسته را به نوازشی درمان کندوای، دل شکستگان در دست حبیبان استمعجزه اند چشمانت، ن
باید یه تغییراتی داد تو بعضی چیزا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
زمان بچگیوقتی یه چندتا امتحان و کار همزمان بهم میخورداسترس میگرفتمنه اینکه استرس افتادن بگیرم هااسترس بهترین نشدن داشتمیه کوچولووقتی مامانم یا بابام یا هرکس دیگه ای که حرفش برام حجت بودبهم میگفت بابا
دلبر و شاعر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:57
دلبر جانمیگماشاعرا ادما رو شعر میکنننویسنده ها ادما رو قصهولی من هر شعر و قصه ای که میگم، حتی یه ذره از توصیف چشماتم نیست..تقصیر منم نیستا...واسه توصیفت باید صدتا دفتر و دیوان نوشت سپاه ابرهه با دسته
جاده
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:59
کجای کارم؟ ابتدای مسیر یا بخط پایان کدام سمت است؟ نکند تمام شده باشد؟ نکند همه رفته باشند؟ چرا هیچکس اطرافم نیست؟ سرعتم کم است یا زیاد؟ تابلو ها همه چرا قرمزند؟ سبز و آبی ها را کو؟ مقصد کجاست؟ مبدأ ک
یاد
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:59
دوربین عکاسی
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:59
توی بچگی یه دوربین داشتیم که هر چند وقت یه بار باهاش عکس می گرفتیم. روزگار خوشی بود. ایام به کام. پوشیدن بهترین لباس واسه وایسادن جلوی یه لنز چه ذوقی داشت.ژشتای تکراری و ساده. پیدا کردن قشنگ ترین و پر