خرید بک لینک
هر چقدر سن آدما میره بالاتر ، دایره ی اطرافشون کوچیک و کوچیکتر میشه، شاید یه ادم توی ۱۹ سالگی ۱۰ تا رفیق اطرافش داشته باشه اما قطعا توی ۲۶ سالگی ۵ تا داره.ادما رفته رفته میفهمن که هر کسی لایق رفاقت و سلام علیک کردن نیست، هر کسی قابل اطمینان نیست، هر کسی ارزششو نداره که باهاش معاشرت کنی و.. و.. و..نفهم بودن یه عده از آدما و تفاوتای فکری متفاوت شونم تاثیر زیادی تو کوچیک شدن این دایره دارهآدمی که سنش بالا تر میره نه حوصله داره توضیح بده و طرف و شیر فهم کنه، نه حس و حال کل کل و قانع کردن ادمایی رو داره که شبیه خودش فکر نمیکنن....بخاطر همین این دایره محدود و محدود تر میشهشاید اگه خوش شانس باشه به یه جایی برسه که فقط یه زن یا یه مرد توی دایرش بمونن کسایی که نگفته حفظنش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 17:32

بعضی وقتا آدم یه کسایی رو میبینه که از نظر سن خیلی از خودش بزرگترن اما هر جوری نگاشون میکنه کوچکترن...

بنظرم زندگی زمانی لذت بخش میشه که بیخیالی و خریت و نفهمی سه تا از اصولش باشن.

اینو بدونید با حساب کتاب و فکر وخیال، نفس کشیدن خیلی عذاب آوره..


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:05

یه فرق عظیم بین جهان اول و سوم احترام به عقاید و فرهنگ آدماس.

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:05

خداروشکر محرمم تموم شد تا دیگ این شوی لباس و آرایش خانوما و هرز بازیای مردامونو نبینیم

حداقل کمتر ببینیم یا اینجوری دسته جمعی نبینیم

مردم خیلی وقته معنی همه چیو به گند کشیدن از انسانیت گرفته تا مذهب و دین و شغل و موقعیت

فقط به لذت و نفع خودشون فکر میکنن میخوان سو استفاده کنن یا بدترین استفاده رو کنن

خیلی وقته کسی دنبال درک مطلب نیست.


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:05

قدح از باده پر است و دل از غم پر تر یا ربا کاری کن گردش چرخ بکامم باشد... غرق امید شود صبح دلم...

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 1:44

دنیای ما، دنیای تلخ انتظار هاست

دنیای دردمندان و گلایه دار هاست

شاید کسی بیاید و زخمی دوا کند

پایان خوب حق تمام اهالی دنیاست

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

برچسبها: فرج , ظهور , انتظار , سرنوشت

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 1:44

خیلیا قبلن از بارون و برف نوشتن

از زمستون و پاییز

از قدم زدن و حس و حالشون

از ما گذشته دیگه از این چیزا بنویسیم

حرف از درد و مشکل و سختیم که خز شده همه به یه نحوی گرفتارن

خبر مرگ و میر و جنگم که فت و فراون

آدما خیلی وقته تو خلا غوطه ورن

ادما خیلی وقت حساب همه چی از دستشون در رفته

خدایا نخ بادبادک زندگیمو خودت بگیر، نذار مارو باد ببره.


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 20:11

خبر اختلاسای میلیاردی

خبر قتل و غارت

خبر جنگ تو دنیای مدرن

دزدی، کشت و کشتار

نابرابری

فرهنگ اشتباه و پایین مردم

دنیا روز به روز داره رنگ شو از دست میده و روز به روز سیاه تر میشه

و از بدی اقبال، ما توی یکی از نقاط تاریکش وایسادیم.

امیدوارم یه روز بیاد که رنگی شه دنیا.....

# دنیا یه سریال چند فصلیه با اسم:«فصل تاریکتر»

و تو میفهمی که این فصل قراره بدتر باشه.


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 1:41

تکرار تاریخ گاهی نشونه گذران عمر آدماسگاهیم یه یادآوری برای اینکه قرار بوده چکار کنیم وچکاره بشیم.چقدر بهش نزدیکیم یا ازش دوریم.اما تکرار بعضی تاریخا یه چیزی بالاتر از گذشت زمان و رسیدن به هدف. بعضی تاریخا با رسیدنشون بهت نشون میدن که یه چیزایی تو زندگیت هست که هنوزم میتونه امیدوارت کنه به آینده. به یه زندگی خوب و آروم...پ.ن۱: قرمه سبزی هر چقدر بمونه بیشتر جا میفته و دلچسب تر میشه که اینم مستلزم گذشتن زمانه....(صرفا جهت مثال)پ.ن۲:در کوچه های خلوت شهرمدر ظلمت شب های بی مهتابچشمان تو فانوس در دریاست(۳)راه خودم را یافتم........ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 17:39

زندگی هم میتونه خیلی خاص باشه هم خیلی مزخرف و حوصله سر بر یه بخشی ازش به نگاهت ربط داره یه بخش دیگشم که بزرگتره، به شرایط و پول تو جیبت

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:31

خیلی وقته شعر نذاشتم

یه دو خط بگوم برا یادگاری ولک:

« دلبر روز های گرم تابستان
دختر روزهای سرد پاییزی
کنار تو همیشه میچسبد.
بگو چای را چگونه میریزی؟ »

شاید منم یه روز کتاب شعر چاپ کردم خدارو چه دیدی؟ها؟


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:31

کتاب بخرید کتاب بخونید عضو کتابخونه شید (خیلیم هزینش کمه) کتاب بزرگتون میکنه.همنشین شید باهاش.

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:31

روزا اینقدر سریع میگذرن که ادم همیشه وقت کم میاره ، دلیلش هر چی که هست برای من چیز خوبی نیست.

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:39

زود گذشتن زمان برای کسی که میخواد بجنگه و عقبه چیز خوبی نیست

اما برای کسی که خستس میتونه یه پایان خوب باشه

ناراضی بودن از زندگی خیلی وقته که جزعی از گوشت و خون مردم این دیاره.

یه شعر قدیمیه که (نمیدونم درست میگمش یا نه).

این شکلی میگه: به هر کجا که مینگرم کسی در شکایت است/در حیرتم که چرخ زمانه به کام کیست؟


برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:39

چند سال پیش به دعوت یکی از دوستام یه هییت رفتم.یه هییت کوچیک که هر هفته مراسم داشتن و شام میدادن(گفتم شام که آخر قصه برسم به یه چیز در موردش)چند ماهی یه بار هر وقت دلم میگرفت و حالم کوک نبود میرفتم، مینشستم تو تاریکی و.... یه شب سخنران بین حرفاش گفت اقا بخاطر شام نیایید اینجا و...دیگه رغبت نکردم برم اونجا. چون غریب بودم تو اون هییت. دیگه روم نشد هیچ وقت برم.چند وقت پیش یه کلیپ دیدم، یه شاعر آیینی یه قصه تعریف میکرد که یه لات و اوباش دهه محرم میومده دم تکیه چایی میخوردهمیزنه و میمیره. تو خواب مداح اون هییت میبینه که یه جای خوب داره و نزدیک امامه، پیگیر که میشه میفهمه بخاطر چاییاس، امام میگه میتونست چاییشو جای دیگه بخوره اما اومده دم تکیه ما.اینجا یه تفاوت عظیم هست : یه طرف سخنرانه بی سوادیه که بخاطر شام مردمو دور میکنه از امام حسینیه طرف امام حسین که بخاطر اینکه طرف چاییشو خورده خریدارشهاین اختلافه که اذیت میکنهاین اختلافیه که دور میکنه ادمای این سرزمین و از دیانت شون#امیری_حسین_و_نعم_الامیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رستگار تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:39

صفحه بندی